کد خبر: 38583
تاریخ انتشار: ۱۳۹۵ بيست و دوم مرداد 13:41:51
print نسخه چاپی
يادداشتي از «سارا کنزيدور» در فارن پاليسي

اگر ترامپ شکست بخورد چه؟

پایگاه خبری تحلیلی تازه (tazehnews.com) :
اگر ترامپ شکست بخورد چه؟

«سارا کنزیدور» در یادداشتی در وبسایت مجله «فارن پالیسی» نوشت:

 

غلبه ی «دانلد ترامپ» بر حزب جمهوری خواه، مردم را در این هراس انداخته است که اگر او برنده ی انتخابات باشد چه بر سر آمریکا خواهد آمد. حالا که ترامپ هر دم مجموعه ای خودسرانه تر و خطرناک تر از نسخه های سیاستی از خودش صادر می کند، نگرانی های مردم هم هر روز در حال تغییر است. آیا آمریکا از ناتو خارج خواهد شد و از تجاوز روسیه به اروپای شرقی حمایت خواهد کرد؟ آیا او مسلمانان را یکجا جمع خواهد کرد؟ آیا مکزیکی ها را اخراج خواهد کرد؟ آیا اطلاعات محرمانه را در توییترش منتشر خواهد کرد؟ آیا کاخ سفید را مطلا خواهد کرد و برای خودش در پارک «نشنال مال» مجسمه برپا خواهد کرد؟

اما سوال آزاردهنده ی دیگری هم هست که کمتر پرسیده می شود، اگرچه مربوط به محتمل ترین نتیجه در انتخابات ماه نوامبر می شود: اگر ترامپ شکست بخورد چه؟

یک سال است که کارشناسان ادعا می کنند ترامپ بالاخره از مواضع افراطی اش صرف نظر خواهد کرد. این را قبل از انتخابات درون حزبی می گفتند، بعد از انتخابات درون حزب می گفتند، و حتی بعد از مجمع ملی حزب جمهوری خواه هم می گفتند. در این مجمع، مثل دیگر موقعیت ها، ترامپ را بخاطر توانایی اش در قرائت متن از روی متن نما دارای صلاحیت «ریاست جمهوری» می دانستند. اما این آرامش و خویشتن داری نسبی او هم دوامی نداشت. در همین هفته ای که گذشت، ترامپ روسیه را تشویق کرده است که ایمیل های «هیلاری کلینتون» را هک کند و ضمنا به خانواده ی یک کهنه سرباز متوفای مسلمان حمله کرده است؛ و اینها صرفا دو نمونه از «گاف»هایی است که در یک انتخابات عادی باعث تخریب یک کاندیدا خواهد شد.

اما این یک انتخابات عادی نیست، و ترامپ هم هیچ گاه قصد کوتاه آمدن ندارد. کاری که ترامپ می کند – و همیشه هم همین کار را کرده است – این بوده است که آمریکایی ها را به سمت جهان بینی متعصبانه و پارانویایی خود سوق می دهد. او افراط گرایی را چنان به قاعده تبدیل کرده است که حالا «دیوید دوک» برای کاندیدا شدن در انتخابات مجلس سنا مانعی روبروی خود نمی بیند. به پشت گرمی ترامپ، هوادارانش به آمریکایی های غیر سفید پوست و غیر مسیحی حمله کرده اند. و رسانه های آمریکایی که درمانده ی جذب مخاطب هستند و با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می کنند، نقشی کلیدی در عادی سازی ترامپ داشته اند، و در نتیجه از بین کاندیداها زمان پخش بیشتری را به او اختصاص داده اند و اغلب هم وی را بخاطر دروغ ها و تعصب هایش به پرسش نگرفته اند.

اما ترامپ فقط یک پدیده رسانه ای نیست. او آتش تعصب و نفرت بر وضع اقتصادی کشور افکنده است – و رسانه ها هم دستشان در این مسئله آلوده است -، اما این این مشکلات مدت ها پیش از آغاز کارزار او وجود داشته است. هرچه نباشد، طبقه متوسط از اواسط دهه ۱۹۷۰ تاکنون در حال افول بوده است، چون در آن دهه دستمزدها رو به کاهش گذارد و مشاغل تولیدی از آمریکا رخت بر بست. و اگر ترامپ شکست بخورد، این مشکلات – که حالا گونه ی زهرآگینی از سیاست ورزی هم وصله اش شده است – باقی خواهد ماند.

آمریکا تحت ریاست جمهوری «هیلاری کلینتون» چگونه خواهد بود؟ خیلی شبیه همان آمریکایی خواهد بود که هم اکنون می بینیم: مصیبت زده، مضطرب، و خشن. اینکه وضع کشور را صرفا «دچار تفرقه» توصیف کنیم متاسفانه خیلی خوش بینانه است. این انتخابات شکاف های عمیق موجود در هر دو حزب دموکرات و جمهوری خواه را عیان کرد و رواج دیدگاه های رادیکال را در دو سر راست و چپ طیف سیاسی، از نئو نازیسم گرفته تا آنارشیسم، برجسته ساخت. رسانه های اجتماعی به تئوری های توطئه و سخنان نفرت آلود دامن زده اند، و باعث شده اند حاشیه ای ها به مرکز صحنه بیایند، و در عین حال جایگاه جدید ترامپ به عنوان پرچم دار حزب جمهوری خواه هم باعث شده است دیگر نفهمیم «باب روز» و «جریان اصلی» یعنی چه. دیگر نمی دانیم در این کشور که هستیم. وقتی کسی نتواند میانه را پیدا کند، میانه هم توان حفظ خود را ندارد.

حتی در صورت پیروزی «هیلاری کلینتون»، کاندیداتوری ترامپ این احتمال را دارد که سه میراث زهرآگین بر جای بگذارد.

اولین میراث، شر و شور ادامه دار افراطی مسلکان راستگرا و گروه های خصومت طلب است. روز ۲۵ ژوئن در شهر «سکرمنتو» در مواجهه ای که بین نژادپرستان سفیدپوست نئونازی و فعالان ضد نژادپرستی رخ داد، پنج نفر چاقو خوردند. این خبری بود که روزگاری همه ی تیترها را به خودش اختصاص می داد، اما شاید بخاطر هفته های خشونت باری که پس از آن آمد این رخداد را فراموش کرده باشید: قتل «آلتون استرلینگ» و «فیلاندو کاستل»، قتل مأموران پلیس در «بیتون روگ» و «دالاس»، و مجموعه ای از حملات تروریستی در خارج از کشور، و البته کشتار «اورلاندو» دو هفته پیشتر از آن. در آمریکای پسا ترامپ، چاقو خوردن پنج نفر در راهپیمایی قدرت نمایی سفیدپوستان، چاره اندیشی پس از وقوع حادثه است.

اما اوج گیری گروه های نفرت افکن بخشی از یک روند طولانی مدت است. از زمانی که اوباما قدرت را در دست گرفت، تعداد گروه های «وطن پرست» شبه نظامی و نژادپرست از ۱۵۰ گروه در سال ۲۰۰۸ به ۱۴۰۰ گروه در سال ۲۰۱۲ افزایش یافته است. نمی دانیم از زمان آغاز کمپین ترامپ چند گروه افراطی جدید متولد شده است، اما می دانیم او این گروه ها را جذب و تقویت کرده است.

اگر ترامپ شکست بخورد، نه او و نه هوادارانش زیر بار آن نخواهند رفت. برخی کارشناسان به این فکر می کنند که آیا ترامپ حتی نتیجه انتخابات را خواهد پذیرفت یا نه. ترامپ روز ۱ اوت اعلام کرد این انتخابات «با زد و بند» خواهد بود: حالا که آمار طرفدارانش در نظرسنجی ها در حال سقوط است، این اقدامی پیش دستانه برای سلب مشروعیت از نتیجه ی احتمالی انتخابات است. روز بعد، «راجر استون» مشاور ترامپ اعلام کرد اگر انتخابات را «بدزدند» خون به راه خواهد افتاد. ماه مارس که با هواداران ترامپ مصاحبه کردم، چندین نفرشان به من گفتند اگر او نامزد حزب جمهوری خواه نشود آنها دارودسته های نظامی به راه خواهند انداخت، و دیگر خبرنگاران هم مطالب مشابهی به گوششان خورده بود. شکست ترامپ ممکن است عاملی باشد که گروه های افراطی و خشن پراکنده در سراسر کشور را متحد کند، و احتمالا منجر به مواجهه با دولت، یا درگیری های خشن بشود.

دومین چالش اصلی این است که، بخاطر اظهارات و اقدامات ترامپ، نارضایتی اقتصادی به پوپولیسم نژادپرستانه متصل شده است. فضلای واشگتن برای اینکه بتوانند بیماری های پدیده ی ترامپ را تشخیص دهند، چندین نمونه شرح حال درباره طرفداران خیالی ترامپ نوشته اند، انگار که پایگاه هواداران او یک موجودیت یکپارچه است. در واقع، دلایل هواداران ترامپ برای رای دادن به او مثل دلایل هواداران هر کاندیدای دیگر متنوع است: تعصب آشکار، رنج اقتصادی، نفرت از کلینتون، و اشتیاق مبهم برای تغییر.

چیزی که در میان هواداران او دارای تنوع نیست نژاد است: پایگاه هواداران ترامپ تقریبا بطور یکپارچه سفیدپوست است. این پایگاه شامل سازمان های شبه نظامی و خشونت گستری است که پیشتر ذکرش رفت. اما بسیاری از هوادران ترامپ صرفا مردان کارگر سفیدپوستی هستند که آه در بساطشان نمانده است. دغدغه های اصلی این گروه شغل، کسب و کار، و این احساس است که دولت آنها را بخود واگذاشته است و با آمار گمراه کننده درباره بیکاری غان و غون می کند.

مشکل این است که این رای دهندگان اگرچه همیشه آشکارا نژادپرست نیستند، با حمایتشان از ترامپ تلویحا بر نژادپرستی غمض عین می کنند و در عادی شدن نژادپرستی سفیدپوستان سهیم می شوند. جذابیت نسخه ی نژادپرستانه ی ترامپ برای نارضایتی های اقتصادی آنقدر زیاد است که دامنه اش به مخاطبانی رسیده است که تصورش را نمی کردیم. گویا گروهی کوچک اما پر سروصدا از طرفداران «برنی سندرز» به اردوگاه ترامپ مهاجرت کرده اند. این تغییر اردوگاه از نظر ایدئولوژیک هیچ معنایی ندارد، اما با توجه به سابقه ای که در رای گیری های درون حزبی رقم خورد، جای تعجب باقی نمی گذارد. انتخابات درون حزبی دموکرات ها دارای شدیدترین مرزبندی نژادی در تاریخ آمریکا بود: ایالت هایی که جمعیت شهروندان لاتین یا سیاه پوستشان بیش از ۱۰ درصد است تقریبا همیشه رای اکثریت را به صندوق کلینتون ریختند.

از این مردان سفیدپوستی که با دیدگاه های ایدئولوژیک ناهمخوان زیر پرچم ترامپ متحد شده اند، بسیاری شان آمده اند تا از عقاید نژادپرستانه ی او حمایت کنند یا از این عقاید چشم پوشی کنند، و در نتیجه مظالم اقتصادی به حق خود را به یک اضطراب بومی گرایانه آلوده کرده اند. در همین حیص و بیص، رونق اقتصادی آمریکا که مسئولان اینقدر لافش را زده اند هنوز بقدر کافی قادر به ایجاد مشاغل درامدزا نیست. در نتیجه، پوپولیسم سفیدپوستان نه تنها لاجرم به به رشد خود ادامه می دهد، بلکه قرار است بیش از پیش با سیاست ورزی جریان اصلی آمریکا یک کاسه شود.

چالش بزرگ سوم، انحطاط ادامه دار رسانه هاست. رسانه های پر بیننده که در اوج گیری ترامپ نقش عمده ای داشتند، هرچقدر هم که منفور باشند نباید نادیده گرفته شوند. به رغم آنچه گفته شد، قدر چیزی را که دارید نمی دانید مگر وقتی از دستش بدهید. از ژانویه تاکنون، تعداد زیادی از خروجی های رسانه ای یا کرکره شان را پایین کشیده اند و یا کارمندانشان را تعدیل کرده اند: الجزیره آمریکا، مشیبل، «هاف پست» زنده، یاهو نیوز، گاردین، نیویورک تایمز، و امثال اینها. دلیل ترویج ترامپ در رسانه ها پیش از هرچیز اضطراب صنعت رسانه ای بخاطر افول دیرینه اش بود. مسئولان رسانه ها همچون «لس مونوس» قمپز در کرده اند که کمپین ترامپ «شاید برای آمریکا خوب نباشد، اما برای CBS خیلی خوب است». این احساس در دیگر شبکه ها هم وجود دارد، از جمله سی ان ان، که «کوری لواندووسکی» مدیر کمپین ترامپ را (که یکبار هم به یک زن خبرنگار حمله کرده بود) به عنوان مفسر خبری مزد بگیر استخدام کرد.

زمانی که قطار ترامپ به فس فس بیافتد، رسانه های جریان اصلی با کاهش سریعتر بودجه ها و تعدیل گسترده تر نیروها روبرو خواهند شد، و این منجر به گزارش ضعیف تر از وضعیت دولت جدید و حتی ایجاد یک گفتمان سیاسی پر شکاف تر خواهد شد. رسانه ها آموخته اند که بهره گیری از خشونت، شورش، و تعصب، برایشان کلیک و پول می آورد. این یک درس جدید نیست – همانطور که از قدیم معروف است، «هر جا آشه، کچلک فراشه» – اما کمپین ۲۰۱۶ ثابت کرده است عادی سازی افراطی گری بطور ویژه پول ساز است. حالا که هواداران سفیدپوست و ناخرسند ترامپ که پیشتر وصفشان رفت پاچه ی کلینتون، هوادارانش، و شهروندان غیر سفیدپوست را می گیرند، باید انتظارش را داشته باشیم که در رسانه ها به عنوان یکی از دو «جناح» مطرح شوند و مشروعیتشان هم عین مشروعیت طرف مقابل تلقی شود. بهت زدگی حاصل از این افراطی گری ها هم بالاخره مثل خود ترامپ فروکش خواهد کرد، و فراگیری دامنه دار دیدگاه های افراطی باعث خواهد شد آمریکایی ها دیگر به سادگی نتوانند آنها را افراطی بدانند.

خود ترامپ که پس از انتخابات دیگر کاندیدا نیست چه خواهد کرد؟ اصحاب رسانه حدس می زنند «ترامپ نیوز» سر بر خواهد داشت، و یک امپراطوری رسانه ای خواهد شد که به قول یکی از رسانه چی ها «بخشی از جمعیت را» جذب خود خواهد کرد «که مدت زمانی طولانی است تریبونی نداشته اند». اگر این سازمان رسانه ای منعکس کننده ی کمپین ترامپ باشد، آن گروه هدف شامل اعضای کو کلاکس کلان، شبه نظامیان، و نژادپرستان کوچه و بازار خواهد شد، و احتمالا کارش گسترش تئوری های توطئه و دروغ پردازی خواهد بود، و در فضایی که رسانه هایش همین الان هم لت و پار هستند اوضاع گزارشگری را بیش از پیش آشفته خواهد کرد.

اینها صرفا سه منظر از شکست ترامپ است، اما همگی از یک درون مایه پیروی می کند، که شاید درون مایه ی اصلی پدیده ی ترامپ باشد: عادی سازی افراطی گری. کمپین ترامپ، افکار حاشیه ای به مرکز صحنه کشانده است، ضعف های موجود در رسانه ها و سیستم دو حزبی را عیان کرده است، و ناخشنودی ها را وخیم تر کرده است. چه او پیروز شود و چه شکست بخورد، لشکرکشی اش تا همین الان هم یک چرخش عمیق و خطرناک در فرهنگ سیاسی آمریکا رقم زده است. ماه نوامبر که سر برسد، ممکن است آمریکا رسما آمریکای ترامپ نباشد؛ اما ما هنوز باید در آمریکای ترامپ زندگی کنیم.

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار